پيام
+
تشنه که ميشوي آسمان برايت باران ميفرستد
گرسنه که ميشوي باد از شاخه هاي سيب ،
برايت سيب ميچيند
سردت که ميشود خورشيد بر تو ميتابد
و نسيم شامگاهي هُرم هرروز تنت را
دزدانه کوچه به کوچه ميپراکند
حتي ديده اند گاهي که دلتنگ و بيخواب ميشوي
خود خدا با تو سخن ميگويد و برايت لالايي ميخواند …
مهم نيست که من هنگام
گرسنگي و تشنگي و سرما و گرما و دلتنگي
به تو نياز دارم!
تو هيچ نيازي به من نداري!
گرسنه که ميشوي باد از شاخه هاي سيب ،
برايت سيب ميچيند
سردت که ميشود خورشيد بر تو ميتابد
و نسيم شامگاهي هُرم هرروز تنت را
دزدانه کوچه به کوچه ميپراکند
حتي ديده اند گاهي که دلتنگ و بيخواب ميشوي
خود خدا با تو سخن ميگويد و برايت لالايي ميخواند …
مهم نيست که من هنگام
گرسنگي و تشنگي و سرما و گرما و دلتنگي
به تو نياز دارم!
تو هيچ نيازي به من نداري!
لعل سلسبيل
91/5/6
برای مشاهده پیام های بیشتر لطفا وارد شوید