شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ شراب خواستم گفت : ” ممنوع است ”
آغوش خواسـتم گفت : ” ممنوع است ”
بوسه خواستم گفت : ” ممنوع است ”
نگاه خواستم گفت: “ ممنوع است ”
نفس خواستم گفت : ” ممنوع است “
حالا از پس آن همـه سال ديکتاتوري عاشقانه
با يک بطري پـر از گلاب
آمده بر سر خاکـم و به آغوش مي کشد با هر چه بوسه
سنگ سـرد مزارم را
و
چـه ناسزاوار
عکسي را که بر مزارم به يادگار مانده
نگـاه مي کند و در حسرت نفس هاي از دست رفته
به آرامـي اشـک
به آرامـي اشـک مي ريزد تمام تمنـاي من اما سر برآوردن از اين گور است تا بگويم هنـوز بيـدارم… سر از اين عشـق بر نمـي دارم …
انگار حريم سلطانه همه چيز ممنوع است
خخخخخ واقعا اينجا هيچي ممنوع نيست ا
برای مشاهده پیام های بیشتر لطفا وارد شوید
vertical_align_top