شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

my twitter

+ چوپان بيچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوي آب بپرد نشد که نشد.او مي‌دانست پريدن اين بز از جوي آب همان و پريدن يک گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.
عرض جوي آب قدري نبود که حيواني چون نتواند از آن بگذرد... نه چوبي که برتن و بدنش مي‌زد سودي بخشيد و نه فريادهاي چوپان بخت برگشته.
پيرمرد دنيا ديده‌اي از آن جا مي‌گذشت وقتي ماجرا را ديد پيش آمد و گفت من چاره کار را مي‌دانم. آنگاه چوب دستي خود را د ادامه...
برای مشاهده پیام های بیشتر لطفا وارد شوید
vertical_align_top