شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ و باهار سبز شد و آسمان ابري..
و غنچه راز مشتش را به هواي باد باز کرد
اگرچه شکست؛ ولي زيبا شد
و لانه ها دوباره پر از جيک و جيک شدند و درخت را عروس کردندش..
توري ابر بر سرش گذاشتند و نقل باران به سرش ريختند
و آب هاي سرد، يخ زده، دوباره به جوش آمدند
و عشق بايد از اين غافله جا بماند؟
چرا تو نميجوشي؟چرا نميخواني؟چرا راز مشتت را نميگشايي و خود را عروس جيک جيک هايم نميکني؟ * و چرا باهار را سبک ميشماري؟ * ادامه...

خطا در آدرس عکس
O_o o_O O_O o_o نوشته هاي تو رختخوابي O_o o_O O_O o_o
*ليلا*
+
برای مشاهده پیام های بیشتر لطفا وارد شوید
vertical_align_top