شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام‌هاي ارسالي

درب کنسرو بازکن برقی

شعرمن

+ [وبلاگ] خرمن عمر
حرف عشق
ديروز 7:17 عصر

شعرمن

+ [تلگرام] خرمن عمر روزگاريست،که اين کشته فراموش شدست آتش خرمن عمريست که خاموش شدست اين چه سرّيست که در چشم تو کردند نهان که به هر کس نگري واله و مدهوش شدست مشکل است آنکه رود در پي دلدار دگر هر که در خاطر خود با تو هم آغوش شدست شب هم از سوخته گانيست که از آتش عشق اينچنين از پي خورشيد سيه پوش شدست نيست در خاطره ي آينه ها از من اثر که به ياد آورد آن شمع که خاموش شدست؟ واسع از اشک سحر چشم مپوشان و نخواب چشمه ي فيض الهي ست که خودجوش شدست #سيد_علي_کهنگي آذر1398 @sayedalikahangi
زمزمه نسيم
ديروز 3:50 عصر

شعرمن

+ [تلگرام] الوعده وفا گفتي که شبي تو را جوابت بدهم از لعل لبم شراب نابت بدهم گفتم که عزيز،اينک الوعده وفا گفتي که بخواب تا به خوابت بدهم #سيد_علي_کهنگي آذر1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] شور آتشين قدم مي لغزد آنجايي که شک راه يقين گيرد چه صيدي ميشود آنرا که شيطان در کمين گيرد نمک پرورده ي عشق از جنون هرگز نپرهيزد به صحرا مي زند مجنون که شوري آتشين گيرد اگر همدم موافق شد،مسير زندگي زيباست سفر خوش بگذرد آنرا که ياري دلنشين گيرد نسيم يادي از او مي برد مارا به روياها چه شيرين ميشود کامي که لطفي اينچنين گيرد به بيداري که ما را نيست راهي سوي آغوشش مگر در خواب دست ما نگار نازنين گيرد زماني مي رسد کز ما نشاني نيست در هستي غباري از فراموشي مزار آن و اين گيرد سحرگاهان زمان آشتي با عالم بالاست خوشا آنکس که اي واسع دل از اهل زمين گيرد #سيد_علي_کهنگي آذر1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] نرد عشق شعري که در دل خود تکريم کرده بودم با اولّين نگاهت تقديم کرده بودم نقش تو را به جاي خورشيد مهر افروز در آسمان قلبم ترسيم کرده بودم بازي نرد عشقت،مرد نبرد مي خواست من بي نبرد خود را تسليم کرده بودم شيطان به جاي سجده مي داد جان خود را آنجا که پيش قدّت تعظيم کرده بودم عمري که رفت از من در جهل و غفلت و خواب اي کاش صرف عشق و تعليم کرده بودم بر مردم ديارم کاري نکردم امّا لبخند واسعم را تقسيم کرده بودم #سيد_علي_کهنگي آذر1398 @sayedalikahangi
واقعا درود

شعرمن

+ [تلگرام] جولان ناز اي کمان ابرو که شبها مي زني بيرون چو ماه در کمين کيستي اينگونه با تير نگاه اينچنين که مي دهي در کوي ما جولان ناز مي نشاني عاقبت ما را تو بر خاک سياه خوب قلب عاشقان را کرده اي بر خود هدف ناز شستت،چهره ات را غم نگيرد هيچگاه گر چه با تو همرهي کردن ندارد عاقبت نيستيم اي زندگاني ما رفيق نيمه راه هر چه شد از خوان قسمت روزي ما شاکريم ناسپاسي نيست کار بنده ي اين بارگاه وعده هايش آرزوها را چه زيبا کرده بود بر سر ما هم اگر هر چند رفت آخر کلاه گر نشان عاشقي خواهد ز واسع يک زمان داغ دل را آورم در پيشگاهش من گواه #سيد_علي_کهنگي آبان 1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] يوسف زهرا تنها نه بر روي زمين در آسمان نيز اي يوسف زهرا خريدار تو هستند ما في السماوات و ما في الارض،مولا با جان و دل مشتاق ديدار تو هستند اي لطف پنهان خدا ، درياي رحمت قطب تمام عالم امکان شماييد بر چشمهاي بسته بر نور حقيقت تنهاترين اسطوره ي برهان شماييد روشن تر از خورشيد مي تابي به هستي اي نور الانوار فروزان خدايي من بر حريمت نيستم محرم وگرنه همچون نسيم زندگي در هر کجايي مي آيد آن روزي که با لطف الهي عدل علي بار دگر معنا بگيرد عشق و محبّت مي شود آيين مردم وقتي که مهدي حاکميّت را بگيرد اي کاش در آن روزگار عاشقي ها همراه تو بوديم اي فرزند زهرا اکنون که محروميم از فيض وجودت از عشق واسع روشني ده قلب ما را #سيد_علي_کهنگي آبان1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] ميلاد پيامبر در وصف تو اي نگار امّي بسيار قصيده ها سرودند عشّاق تو اي رسول وحدت دلبسته ي سيره ي تو بودند اي نام بلند جاودانت سر لوحه ي نقش آفرينش خورشيد هدايتي بشر را اي غايت عشق اهل بينش آتشکده سرد گشت و خاموش از يمن قدومت اي محمّد شد رحمت و لطف لا يزالي جاري به زمين ز حيّ سرمد هر کس به طريق عشق بازي بر کوي تو باز کرده راهي زاهد به عبادتي شبا نه عارف به رياضتي و آهي بهتر ز تو نعمتي نداده بر اهل زمين خداي عالي کوثر ز وجود توست جاري اي چشمه ي نور لا يزالي مدح تو مباد کار چون من اي از همه دين و دل ربوده خوشتر که شود خموش واسع زيرا که خدا تو را ستوده #سيد_علي_کهنگي آبان1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] افسانه ي تلخ آنقدر در پيله ماندم تا شدم پروانه اي سوختم اينجا و مي گويند بي پروا، نه اي کاش دلتنگي نمي آمد سراغ عاشقان يا نمي شد تلخ پايان چنين افسانه اي بي سرا پايم مخوانيد اي به ظاهر مومنان گاه گاهي گر زنم لب بر لب پيمانه اي خلق را نزديک تر با حضرت حق مي کند هر که سازد در کنار مسجدي ميخانه اي در دياري که به جنگ است آشنا با آشنا صلح بايد کرد با هر نا کس و بيگانه اي نيست دنياي تعقّل خالي از اندوه و درد اي خوشا دنياي بي انديشه ي ديوانه اي عاقبت مي آيد آن روزي که در هر کوچه اي ياس رويد از قدوم دلبر فرزانه اي سيد علي کهنگي. شهريور1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] جبرئيل شعر گذشتم از همه عالم فقط تو يارم باش چراغ روشن شبهاي روزگارم باش من آن خزان زده باغم که بي تو پژمردم طلوع سبز غزلها ،بيا بهارم باش قسم به آينه هايي که بي قرار تواند به ميهماني چشمم بيا ،نگارم باش تاملّي نکند عمر پر شتاب اينجا انيس و همسفر جان بي قرارم باش تو جبرئيل اهالي شعر و خطّ خوشي امين وحي غزلهاي کردگارم باش نفس بدون تو يعني عذاب رستاخيز مرا رها مکن اي نازنين،کنارم باش سرود مجلس جمشيد را مخوان بر من تو جام و باده ي نوشين خوش گوارم باش #سيد_علي_کهنگي مهر1398 @sayedalikahangi

شعرمن

+ [تلگرام] چرخ تقدير شيوه ي دل بردنت آخر زمين گيرم کند حلقه حلقه موي تو در عشق زنجيرم کند منکه در راه تو دادم دين و ايمان را چه غم گر کسي در اين ميانه سخت تکفيرم کند عشق بازي جرم سنگينيست در شهر شما حاکمي کو تا ميان جمع تعزيرم کند همچنان طفلي که با وعده فريبش مي دهند اين غزال آخر مرا با يک غزل پيرم کند سير عمر آش دهان سوزي نبود،امّا مرا درد مردم بيشتر، از زندگي سيرم کند از شکست من چگونه مي شود کامش روا آنکه گاهي چوب لاي چرخ تقديرم کند با صداقت آمدم پيش و اثر چندان نداشت واي اگر تزوير رويي سوي تدبيرم کند #سيد_علي_کهنگي تير1398 @sayedalikahangi
درب کنسرو بازکن برقی
شعرمن
رتبه 76
17 برگزیده
9 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
شعرمن عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله آذر ماه
vertical_align_top