بخش های مرتبط
پيام
ساعت ویکتوریا

+ [تلگرام] مي شدهرشب آسمان ، کبود بسترم سنگر ، ياران بود نه پرمرغي درهوا ، نه صدايي آشنا جزصداي سفير ، کلوله ها ساختيم زسنگهاي سخت ، سنگري ذکر يارب بود و ، با اودلبري عاشقان قصد صفرداشتند و ، من بيخبر ماندام اين سو و ، ياران کردند صفر گاه چه شبها که بابوي گل ، سرميکنم عکس ياران را. قاب ، چشمم ميکنم ميرود گاهي به بوستان ، اين غلام عقده دل وا کند. با ، هم سنگران غ..ر..آ
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
ساعت ویکتوریا