شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام‌هاي ارسالي

درب کنسرو بازکن برقی
+ رويت به زلف پر چين تسخير ملک دل کرد فتحي چنين که کرده با لشکر شکسته؟ ***صائب تبريزي***
+ شکر خدا که نام علي در اذان ماست*ما شيعه ايم و عشق علي در روان ماست*از ياعلي زبان و دهان خسته کي شود؟*اصلا زبان براي همين در دهان ماست
+ يک شبهه‌اي وجود دارد که برخي مي‌گويند: «همان‌طور که شما مي‌گوييد؛ اول بايد طاغوت از بين برود و بعد کم کم همه‌چيز درست شود. خُب الان که در مملکت ما طاغوت حاکم نيست و ولايت حاکم است، پس چرا خيلي از مشکلات هنوز حل نشده است؟!» پاسخش اين است که هنوز «طاغوت جهاني» از بين نرفته است. الحمدلله ما الان در مملکت خودمان طاغوت داخلي را سرنگون کرده‌ايم، اما طاغوت جهاني و طاغوت بزرگتر هنوز بر جهان سلطه
+ خداحافظ
+ بزرگ شديم آخرشم نفهميديم اين بچه هاي مردم کيا بودن که تو همه چيز از ما موفق تر بودن!! :|
+ خانوما مث موتور گازين . . . . . . . . . . . . . . . . . . . فقط سرو صدا دارن.
نع...
البته نه همه بلکه بعضيا يک دنده کم ظرفيت
+ تو کافى شاپ دختره دستشو گذاشته بود رو دست پسره و آروم لبخند ميزدند... منم اين يکى دستمو گذاشتم رو اون يکى دستم اما اصلأ خنده نداشت ملت به چه چيزايى ميخندنا!!!!!!
+ مرد به سرعت به خانه امد و فرياد زدعزيزم ساکتو ببند ..من همين الان 10 ميليون دلار برنده شدم . زن : ساکها رو براي ساحل ببندم يا کوه . مرد : مهم نيست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو.
سبحان.
بي معرفت بوده.
بي معرفت بوده. - سبحان.
نامرد اشغال عوضي کثافت مرضx-(
+ کنترل تلوزيون ما به درجه اي از عرفان رسيده که اگه باتري هاشو هم دربياري ولي چند بار بزني پشتش بازم کار ميکنه !
سبحان.
*دلِ خوش*
+ گفته بودي كه چرا محو تماشاي مني؟ و آنچنان مات كه يكدم مژه بر هم نزني مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني!!
+ پيري ميگفت :اگه مي خواهي جوان بماني ،درد دلت را به کسي بگو که دوستش داري و دوستت دارد . . .گفتم: پس چرا تو پير شدي ؟؟؟خنديد و گفت :دوستش داشتم و دوستم نداشت …!!!
هههه عمو به من چ خودش اومد=)
+ زن به شوهرش ميگه : در هندوستان يکزن رو به قيمت يک گوسفند فروختند.. به نظر تو اين بي انصافي نيست؟؟؟ شوهره ميگه : نه اگه زن خوبي باشه مي ارزه...
+ مباد آن که عباي تو يک کنار بيفتد/ميان راه، تن تو بي اختيار بيفتد تو را خميده خميده ميان کوچه کشيدند/که آبروي نجيبت از اعتبار بيفتد توقع اثري غير آبله نتوان داشت/مسير پاي برهنه ت اگر به خار بيفتد چه خوب شد که لباست به ميخ در نگرفت و…/چه خوب شد که نشد پهلويت ز کار بيفتد اگر چه سوخت حريمت ولي نديد نگاهت/ز گوش دخترکان تو گوشوار بيفتد.
+ يکي از بزرگترين دو راهي هاي زندگي اينه که نميدوني درِ شيشه اي مقابلت رو بايد بکشي يا فشار بدي !!!!؟؟؟؟
اسپايکا
منم همين مشکلو دارم : )
ساعت ویکتوریا
من وآريکان
0 امتیاز
0 برگزیده
158 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
من وآريکان عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله شهريور ماه
vertical_align_top