بخش های مرتبط
پيام
ساعت دماسنج
+ امروز خيلي خوشحالم ،يعني الان خيلي خوشحالم ،همين الان از پست يه هديه ارزشمند به دستم رسيد که از يه دوست فرهيخته و يه همبلاگي بزرگوار هست، خدا خيرشون بده ،يه خواسته داشتم که خودم هم با وجود مشرف شدن به کربلا نتونسته بودم تحقق ببخشم،در واقع يادم رفته بود ، اونقدر ذوق اين سفر در دلم بود که توي اين سفر به هيچ چيز فکر نکردم و تنها خريدي هم که واسه خودم داشتم يه کفن و يه تسبيح که توي کل سفرم متبرک کردم

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
مادر هما
اما يک ماه پيش که يه بنده ي خدا بيمار بودن تسبيح رو دادم بهشون به نيت شفا که بعدا بهم برگردونن .. منتهي ديگه روم نشد ازشون بگيرم با اينکه خيلي دوستش داشتم . تا اينکه متوجه شدم يه دوست همبلاگي مشرف شدن کربلا .. با اينکه خجالت مي کشيدم خواسته ام رو مطرح کنم اما دل رو به دريا زدم و خواسته ام رو بهشون گفتم
مادر هما
چند سال هست که توي عزاداري هاي ائمه از دستمال کاغذي استفاده نميکنم و قطره هاي اشکم رو يا پاک نمي کنم تا خودش خشک بشه يا با انگشتم مي کشيدم به قلبم و.... هميشه آرزو داشتم يه دستمال داشتم که متبرک شده ضريح امام حسين باشه اما هر بار که از خواهر و برادرام و يا دوستان مشرف مي شدن فراموش ميکردم بهشون خواسته ام رو بگم
مادر هما
گفتم اگه قسمت شد و خودم مشرف شدم اين کار رو ميکنم اما يادم رفت برم پارچه بخرم و بعدا تبرک کنم.. اونجا هم بالکل فراموش کردم ..بعد از برگشت از سفرم که يادم اومد فقط يه تو سري به خودم و افسوس، حاصل کاش و آهم شد ..:(
مادر هما
تا اينکه از اين بنده ي خدا پرسيدم شما چند روز ديگه کربلا تشريف داريد گفتن فردا صبح به اميد خدا بر مي گرديم ايران ..با هر سختي و هزار مردن و زنده شدن ؛ ديگه دل رو به دريا زدم و خواسته ام رو مطرح کردم که اگه ميشه يه دستمال براي من به اين نيت تهيه کنند و به ضريح امام حسين متبرک کنند و برام پست کنند ..
مادر هما
ديدم خب من که گستاخي کردم و همچين درخوستي ازشون داشتم ديگه قضيه تسبيح رو هم بگم و ازشون بخوام يه تسبيح هم لطف کنند و به ضريح امام حسين و آقا ابالفضل تبرک کنند و برام پست کنندو کلي هم اصرار که حتما قبل از پست هزينه دستمال و تسبيح و هزينه ارسال پست رو به من بگند براشون واريز کنم که متاسفانه ايشون با وجود اينکه چند بار پيام دادم و خواهش کردم جوابي ندادن ،منم ديگه خجالت مي کشم دوباره مطرح کنم :(
مادر هما
جالب اينجاست که تسبيح خودم هم آبي رنگ بود.. منتهي يکم از اين آبي ، کم رنگ تر .:)ولي اين تسبيح خيلي خوشگل تر از تسبيح خودم هست :-) وقتي تسبيح رو ديدم به ياد تسبيح آبي رنگم کلي ذوق کردم و.....................:)
مادر هما
هيچ وقت فراموش نمي کنم بارها شده وقتي يه چيزي به کسي بخشيده ام خيلي زود همون چيز رو فقط با کمي تفاوت که برتر از اون چيزي که خودم بخشيده بودم نصيبم شده.. نه يک بار بلکه هزار بار اينو تجربه کردم:)
مادر هما
واااااااااااااي خيلي خوشحالم..*اگه امسال محرم زنده بودم قطره هاي اشکمو با اين دستمال متبرک مي کنم و دستمال رو براي خودم نيگه ميدارم تا زمانيکه توي قبر کنارم بزارن تنها به اميد اينکه شايد اين دستمال متبرک شده و آغشته به اشک براي ائمه کمي شفاعتم کند و توي قبر به دادم برسد*
مادر هما
اين فيد رو فقط براي دل خودم زدم و طبق معمول با توجه به عادتم که هميشه هر اتفاقي رو توي همون لحظه مي نويسم و يادگارِ اون روز نيگهش ميدارم.. *ممنونم بزرگواري که اين لطف رو در حقم کرديد..هيچ وقت فراموش نخواهم کرد و هميشه مديون و دعاگوي شما خواهم بود*
مادر هما
*در واقع امروز يکي از بهترين روزهاي زندگيم بود* شنبه 17 تير 1396 ساعت 11:32
ساعت دماسنج