شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار
بسم الله الرحمن الرحيم . پشتوانه همه کارهاي افراد عقايد و افکار آنان است. هيچ کاري از هيچ فردي صادر نمي شود مگر اينکه آن کار ناشي از اعتقادات وي است . نظر به اهميت ويژه اي که عقائد هر شخص زندگي وي و سرنوشت او دارد درين اتاق از همه عزيزاني که مايلند درباره اعتقادات خود بيشتر تحقيق کنند دعوت به گفتگو و تبادل نظر مينماييم تا در سايه بحث و تحقيق بيشتر درباره اعتقادات خود به زندگي مادي و معنوي خود نشاط و عمق بيشتري بدهيم.

پيام‌هاي اتاق

mp3 player شوکر

سنجش

+ *سوال شماره 16:* *آيا اسلام با فلسفه مخالف است؟ آيا افرادي که فلسفه خوانده اند و به مباحث آن معتقد و يا ملتزمند مشرکند؟ (با توجه به اينکه فلاسفه قائل به وحدت وجود هستند)* لطفا به طور روان و ساده جواب را بفرمائيد تا براي همه دوستان قابل استفاده باشد.ممنون از شما.
سنجش
92/1/1
سلام عليکم ، بله با فلسفه ي يوناني مخالف است ، ولي با حکمت خير ، چراکه فرق است ميان ايندو ، البته اسلام با اظهار نظر و منجمله اظهار نظر فلسفي مخالف نيست ، چراکه اظهار نظر مي شود ! و اسلام جلوي اظهار نظر را نگرفته بخلاف علوم بشري !
پس با نظريه وحدت وجود فلاسفه که از قرن يازدهم شکل کنونيش را گرفته مخالف نيست ، حتي اگر مبتني بر مواد ثلاثه ي فلاسفه باشد ، يعني وجود و عدم و امکان البته امکان خاص ونه امکان عوام , که طبق اين نظريه وجود که يکي از اقسام وجود ! است در عين کثرت واحد است ، در حاليکه وجودي که 14 قرنست اسلام واحد مي گويد در کنار عدم و ممکن نيست بلکه يکيست و صمديست
يعني نه تنها لم يلد و لم يولد ، بلکه ولم يکن له کفوا احد ، يعني نه تنها زير مجموعه ي مقوله اي ديگر نيست و زيرمجموعه اي هم جز خودش ندارد , بلکه در کنارش هم مجموعه اي نمي تواند باشد چه بعنوان وجود و چه بعنوان عدم و چه ممکن الوجودي که فلاسفه خاص خود مي دانند و مي گويند ممکن از آن جهت که ممکن است نه هست و نه نيست و نه از اقسام تقابل است
البته مشکل فلاسفه فلسفه ي منطق آنهاست که منطقشان تفسيم مي شود به تصور و تصديق يا معرفت و حجت , و آنهم نه از اين باب که ما يک معرفت داريم و يک تصديق ، بلکه براي اينکه مقصود ايشان از تصور يا معرفت عدم تصديق است ، يعني مي گويند علم اگر تصديق نباشد پس تصورست ، و اين مبناي دانش آنهاست
اين مهمترين و اساسي و بنيادي ترين اشکال آنهاست و همين مشکل منطقي را ديگر علوم هم دارند که بناي تفکر را بر دو رقم گذاشته اند از جمله و خصوصا رياضيات ، در جاليکه منطق اسلام دو رقمي نيست بلکه منطق قرآن يعني منطق خدا که با آن منطق بوسيله ي آخرين پيامبرش با بشر حرف زده همانست که فرموده : بسم الله الرحمن الرحيم ، ...
پس حرف فلاسفه اين نيست که از وجود حرف مي زنند و وجود در عين کثرت وحدت دارد ، بلکه مي گويند يک چيز يا هست و يا نيست و يا ممکن است به امکان خاصي که عرض شد , همان مواد ثلاثه که عرض شد موضوع بحث آنهاست , در حاليکه اسلام حرفش يکيست و موضوع در اسلام اسماء خداست که به حضرت آدم عليه السلام آموخت
يعني موضوع علم يا بقول ما دانش نامهاي خداست و هو الله احد ، پس موضوع علم در اسلام و در فلسفه يکي نيست , بنابراين اسلام با موضوعات علمي فلسفه موافق نيست جالا چه بلحاظ منطقي و تصور و تصديقش و چه بلجاظ مواد ثلاثه ي فلسفه که نشات گرفته از همان منطق دو رقمي آنست و اين منحصر به فلسفه هم نيست بلکه شامل ديگر علوم هم مي شود و خصوصا رياضيات
مثلا دروس حوزوي را هم شامل مي شود ! البته اگر مثل فقه بنا را بر اصول فقهي گداشته باشد که مقدمه اش منطق يوناني است نه منطق : بسم الله الرحمن الرحيم
نا گفته نماند که مشکل علوم انساني ما که فلسقه و فقه نيز زيرمجموعه ي آن بشمار مي رود همين منطق دو رقمي يوناني و غربي است و نه چيز ديگر و راهش هم همانست که اسلام گفته يعني : بسم الله الرحمن الرحيم , نه گردآوري اطلاعات تحت دو رقم مثبت و منفي , بلکه بفرموده ي خدا : اقرا بسم ... , گردآور بنام ...
سنجش
ممنون از شما جناب يزدي که نظرات ارزشمندي ارائه فرموديد....بزرگواري بفرمائيد در مورد منطق بسم الله الرحمن الرحيم و نحوه ي زير مجموعه قرار گرفتن دروس حوزوي نسبت به منطق يوناني توضيح بديد تا به اصطلاح محلّ نزاع در بحث واضحتر بشه.تشکر
با تشکر از عنايت شما بزرگوار ارجمند , در مورد منطق بسم الله الرحمن الرحيم همينقدر مي توان گفت که خدا حرف را با نام آغاز کرده ، ولي آيا حرف علوم و منجمله علوم حوزوي هم چنين است ؟ البته آغاز هر حرفي بنامي است ولي بنام چي ؟
قدر مسلم اينست که صرف نظر از دروس زبان عربي روش کار در علوم بر اساس دستورالعملي است که به آن منطق گفته مي شود و منطق در اين چيه متدولوزي علوم يا منطق قديم است که منطق فلسفه مي باشد و يا منطقهاي جديد و مثلا منطق رياضي که بناي کارشان بر اين است که دريافتي ها زيرمجموعه نخستين حرف يا نطق دورقمي آن گردآوري مي شود
يعني هردريافتي يا مثبت است و يا منفي و بقول نطق مبنايي منطق رياضي (صفريک) و بقول منطق قديم يوناني ( ايجابي و سلبي ) است و فقه هم از اين نطق پيروي مي کند , چراکه طلبه ي حوزوي فقه را بنا بر اصول فقهي مي آموزد که منطقش منطق ارسطويي است و مستحضريد طلاب پس از منطق اصول فقه را مي خوانند .
خلاصه اينکه راه و روش علوم و منجمله علوم مدارس ويژه علوم ديني که به آن حوزه گفته مي شود داير مدار منطق قديم يا جديد است و نه طبق نطق و منطق خدا که بنام اوست ، البته روشن است که در آغاز " بسم الله الرحمن الرحيم" گفته مي شود ولي اين براي مثلا تبرک و يا ... گفته مي شود و نه دريافت چيزي تحت نام خدا , بلکه همين هم تحت مبادي تصديقي يا تصوري که تصديق نيست
حالا نمي دانم پاسخ داده ام يا بازهم جاي حرف مانده ؟ در خدمتم
*ابرار*
.
سنجش
ممنون از توضيحات دقيق و مفيد شما جناب يزدي و تشکر از همراهي دوستان ِ ناظر بر بحث (البته منتظر نظرات اين دسته از دوستان هستيم ) ..در خصوص فرمايشتون راجع به روش علوم در حوزه بايد عرض کنم ابتداي کار در حوزه، دروس مقدماتي بايد طي شود تا بتوان نسبت به بسم الله الرحمن الرحيم آگاهي يافته و آن را در عمل پياده کرد.
سنجش
چون زبان مردم عصر نزول قرآن کريم عربي بوده ،لزومي به خواندن برخي دروس نداشته اند ولي در کلام خود نکات لازم در باره استفاده از قرآن کريم رو رعايت ميکرده اند.نظير افراد فارسي زباني که دستور زبان اصطلاحي زبان فارسي و يا طبق قواعد منطق صحبت کردن رو چه بسا نميدانند ولي در مکالمات خود رعايت ميکنند
سنجش
نکته اي که ميماند اينه که بايد اين علوم رو تحميل به قرآن کنيم يا تطبيق با آن که البته تشخيص موارد و مصاديق نياز به تبحر خاص خودش داره که فقط با خواندن علوم بدست نمياد و نياز به حسّ تشخيصي داره که در سايه تطهير ِ مستفاد از لا يمسه الا المطهرون بدست مياد .( البته اين توضيحات با توجه به اينه که بنده از کلام شما متوجه شدم و ممکنه متوجه منظور شما نشده باشم.)
ضمن اينکه بنده هم مشتاق شنيدن نظرات دوستان هستم ، بله خدا که بوسيله رسولش با بشر حرف زده به زبان عربي سخن گفته ، منتها براي فهم بسم الله آغاز کلامش نياز چنداني به دانستن زبان عربي نداريم خصوصا ما فارسي زبان ها
اما آنکه فرموده ايد آن را در عمل پياده کرد ، بنده فکر نمي کنم مقصودتان اين باشد که وقتي سخن آغاز مي کنيم آن گونه باشد ! چراکه خدا به زبان بشر حرف زده ، يعني بشر اينگونه حرف مي زند منجمله وقتي فلسفي حرف مي زند ، حالا چه اينکه بنام علم سخن را آغاز کرده باشد و علم عبارت باشد از تصديق ، و چه علم عبارت باشد از تصور
پس عرض بنده اين نبود که فلسفي بنامي سخن نمي گويد ، بلکه اين بود که مي گويد بدو نام آغاز مي کند بدونام تصور و تصديق در منطقش و به سه نام واجب و ممتنع و ممکن در فلسفه اش ، و اين محال است ! چراکه خدا بيک نام سخن گفته همانگونه که بشر و منجمله فلسفي از بشر اينگونه سخن مي گويد و اين خلاصه ي عرض بنده بود
البته اين هم مطرح شد که در ديگر علوم منجمله علم فقه هم که منطقش منطق فلاسفه است نيز همين گفته مي شود ، که عرض شد در عمل چنين نيست که بتوان بدونام سخن آغاز کرد و بشر چنين حرف نزده که خدا هم با بشر اين چنين سخن را آغاز کرده باشد ، چراکه گفته : بسم الله ... ، يعني بنام خدا ...
سنجش
ممنون از شما..بالاخره انسان بايد سخن را از جائي آغاز کند و ابتدائاً براي دريافت آگاهي از يک شيء طي مراحلي لازمه وگرنه منظور از تقسيم بنديهاي موجود در علمي مثل فلسفه اين نيست که اصالتا و بالذات ما با سه نوع وجود روبرو هستيم. بخصوص مثل ممتنع الوجود که اصلا وجودي در کار نيست تا ما اسمش رو ممتنع الوجود بذاريم.
سنجش
بنابراين تقسيم بنديهاي رايج در علم فلسفه بررسي يک شيء از ابعاد مختلف اون هست و به دنبال اون به اين نتيجه رسيدن که يک وجود بيشتر نيست . چون عقل انسان (غير معصوم)براي پذيرش يک مطلب بايد از برهان انّي (معلول به علت) استفاده کنه وگرنه برهان لمّي (از علت به معلول رسيدن) کار هر کس نيست.
سنجش
در قرآن کريم هم براي شناخت خداوند به انسانها چند روش ارائه شده: 1- افلا ينظرون *الي الابل* کيف خلقت 2- لو کان فيهما* آلهة الا الله* لفسدتا 3- الله لا اله الا هو* الحي القيوم*. در مجموع به نظر ميرسه بايد مثل برخي از صاحب نظران گفت: آيا وجود، خدا دارد؟ بجاي اينکه گفته بشه: آيا خدا، وجود داره؟
بله پرسش خوب و ظريفي است ، منتها در اين پرسش که آيا هستي خدا دارد ؟ خدا يعني چه ؟ مستحضريد که مقصود از خدا همان الله در بسم الله است ، يعني مقصود کلمه ي جامع است و مانعي ندارد که از آن به خدا تعبير شود مگر اينکه مقصود خدا به معني کلمه مقصود باشد و معنايش مثلا بشود آنکه خودش آمده
بنابراين مانعي هم ندارد بجاي خدا گفته شود وجود ، هستي ووو ، چراکه مقصود از آن مد نظر است ، پس اگر مقصود خدا باشد پرسش صاحب نظران اين مي شود : آيا خدا ، خدا دارد ؟! مثل اينکه پرسيده شود : آيا الله ، الله دارد ؟!
بنابراين بنده فکر نمي کنم با اين پرسش بتوان فلاسفه را برد زير سوال ، بلکه مسئله اي که فلسفه با آن روبروست حرف اول آنهاست که عرض شد مثل ديگر علوم منجمله علم فقه که منطق يوناني و غربي دارند حرف نخستشان دو رقمي است
البته بازهم يادمان نرود که فلاسفه هم سخن را با مثلا تصور آغاز مي کنند و يا با تصديق و همانطور که براي مدعي شرک امکان ندارد محال است با دو نام سخن را آغاز کرد ، چراکه سخن آفرين با يک نام آغاز کرده و در آغاز فرموده : بسم الله ...
پس اين اشکال فلاسفه نيست اگر بگويند : بنام هستي .. ، مسئله تعريف آنها از هستي است که آنرا به واجب و ممتنع و ممکن تعريف مي کنند ، همانطور که در علوم و منجمله علم فقه اين ايراد نيست که اگر بگويند : بنام علم ... ، بلکه مسئله تعريف آنها از علم است که دو رقميست و مثلا تصديق و تصور يا تصور و تصديق
حالا بماند که يکي از ايندو رقم سلبي يا منفي است ، يعني اگر هم هردو ايجابي يا مثبت هم باشند باز در بسم الله آنها کداميک الله ؟ يا بقول ما خدا ؟ که جامع ديگر اسماء دانستي آنهاست ؟ چراکه با دو اسم و چند اسم کار آغازي ندارد که سرانجامي هم داشته باشد بعنوان علم فلسفه ، فقه ووو ، مشکل مشرک همين دو يا چندگانگي آغازين است که آغازي ندارد و بهمين "علت" ابتر است و گرنه هر آغازي سرانجامي دارد و ابتر نيست
پس پرسش از ايشان اين است که نام خدايشان را بگويند تا ما بتوانيم تحت آن ببينيم چه مي گويند ؟ بعبارت ديگر کلمه ي جامع را بگويند و مثل منطق رياضي نفرمايند که : کلمه ي جامع نداريم ! الله نداريم ، خدا نداريم ووو ! و اين (نداريم) يک چيزي است که در آغاز داريم ! پس بنا را بر (صفريک) مي گذاريم ، بر اين دو رقم ! مثل دو رقم ( سلب و ايحاب ) منطق ارسطويي فلسفه و مثلا فقه !
سنجش
البته در همين بسم الله الرحمن الرحيم که فرموديد آغاز ، با اسم الله شروع شده نه خود الله و در سوره مبارکه علق فرموده: اقرأ باسم ربّک و نفرموده الله. بنابراين با توجه به مقتضاي حال مخاطب خطاب و دستور متفاوت ميشه. ضمن اينکه در روايتي که عبادت عبادت کنندگان به سه بخش تقسيم شده:
سنجش
شوق بهشت و ترس از جهنم و عبادت احرار و آزادگان. و مشخصه که بهشت غير خداست ولي با توجه به مخاطبين، اين شرک خفي بخشيده شده تا تکليف بمالايطاق نشده باشه.
سنجش
همچنين آيه شريفه وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِالله إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُون و بيشتر آنها كه مدعى ايمان به خدا هستند، مشركند! (يوسف 106) گوياي نوعي شرک در ميان مومنين هست. نتيجه اينکه هر کس براي رسيدن به الله از جائي شروع ميکند. آنچه مهم است رسيدن به مقصود است که البته با راهنمائي معصوم امکان پذير مي باشد.
عرض بنده هم آغاز با نام بود و در بيان مطالب علمي هم ما با حرف دانشمند روبرو هستيم ، و مقصود کلمه ي جامع علوم بود که الله يا خداي آن علم است و البته که همه کاره در تعليم و تربيت پروردگارست و براي همين در امر به خواندن فرمود : اقرا باسم رب ...
بله امام علي عليه السلام حتي آنرا (مخفي بودن شرک ) را تشبيه به صداي پاي مورچه در شب سياه روي سنگ سياه فرموده که حتي گام برداشتنش هم بچشم نمي آيد که صدايش را بتوان ديد ! چراکه شنيدن صداي پاي مورچه در روز روشن هم که کار هر گوشي نيست
بله هرکس از جايي شروع مي کند ولي از يک جا نه دو يا چند جا که در منطق ارسطويي و منطق رياضي و اخيرا هم منطق فازي گفته مي شود ، و راهنمايي معصوم هم براي رفتن ار يک نقطه ي ب بسم الله به نقطه ي ب بسم الله ديگر است و لي مشرک نمي گويد که يک نقطه آغاز کرده که از راهنمايي بهره مند شود و آخر و عاقبتي داشته باشد و بروز شود
به همين "علت" است که مثلا براي خورشيد پرست حضرت سليمان نبي عليه السلام در نامه بسم الله ... مي نويسد ولي سوره ي توبه را نقطه ب بسم الله به مشرکين بدون بسم الله ابلاغ مي کند
سنجش
ممنون از شما جناب يزدي...البته بحث راجع به اين موضوع جدا زياده.
بنده هم از شما ممنونم ، بله ، چراکه حرف از آغازين علوم است و اختصاص هم به فلسفه ندارد ، بنده که فکر مي کنم اين راهنمايي پيامبر صل الله عليه و اله وسلم رهگشاست که فرموه : انا مدينة العلم و علي بابها ، نه مثلا ارسطوها ، افلاطونها ووو ، امروزه هم علوم غربي با نامهايي مثل اين چيه آتي ، فناوري ووو
که بنده را ياد دارالترجمه عباسيان مي اندازد و اسقبال مسلمين و خصوصا به اصطلاح دانشمندانش از ترجمه ي علوم يوناني در حاليکه عالم ال محمد عليه السلام در ميان مسلمين بود و مثل امروز ما امام در غيبت نبود ! ببخشيد که زياده گويي کردم ، والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
سنجش
بله حقيقتا بعضي از افراد (بعض منطقي رو عرض ميکنم) از مدينه علم و باب اون رويگردان شدن و براي پر کردن اين خلأ ، روي به دارالترجمه ها آوردن.بسيار عالي و پر محتوا. ممنون از نظرات و نکات ارزشمندي که بيان کرديد جناب يزدي عزيز و بزرگوار. ببخشيد ازينکه خيلي کم خدمت ميرسم. به علت بيماري توفيق حضور در جمع دوستانو کمتر دارم. انشاء الله از دعاي شما بزرگواران خداوند شفا عنايت کند.
هادي قمي
@};-
ان شاءالله :( @};-
سنجش
ممنون از لطف و بزرگواريتون. الان با علم حضوري متوجه اين مطلبم که خلق الانسان ضعيفا :)
تصديق مي کنم ، ضعيفي را عرض مي کنم
سنجش
ممنون از شما.
سنجش
*پاسخ اجمالي سوال: اسلام با علم مخالف نيست و فلسفه (حکمت اسلامي) نيز از جمله اين علوم مي باشد. اسلام با کساني مخالف است که در علوم مختلف حرف خودشان را ميزنند و علوم خود را از غير اهل آن مي گيرند. معناي وحدت وجود اين نيست که اشياء - نعوذ بالله- خدا هستند بلکه منظور اين است که اشياء وجود استقلالي ندارند.*
بله اسلام با علم مخالف نيست و ما هم مخالف با حرف علمي علوم و منجمله فلسفه نيستيم و مي خواهيم ببينيم چه حرف علمي برايمان دارند ؟ يعني نگاه مي کنيم به حرف علمي نه گوينده اش که علم ناميده شده ، چراکه ما يک علم داريم و در عين واحد بودنش مي تواند شامل علم مثلا فلسفه هم بشود و بنا بر فرمايش شما چنين نيست که ما يک علم مستقل مثلا بنام علم فقه داشته باشيم ، يا علم فلسفه استقلالن ، اگر همان امکانن نباشد
سنجش
بله، فرمايشتون صحيحه. علوم مختلف ،ترجمان ابعاد گوناگون همان علم واحد اند .
ممنون از پاسخ اجماليتون...طرح جالبي بود.وفقکم الله
سنجش
سلام عليکم..خواهش ميکنم..ممنون از حضور شما.
آموزش پیرایش مردانه اورجینال
گروه بحث آزاد درباره اعتقادات
vertical_align_top